تبليغاتX
دنياي ما دنياي غروب آرزوهاست
خانهایمیلآرشیوRss
Search

هنوز میتونم داشته باشمت یا نه؟ 

موضوع: یکشنبه یازدهم دی 1384 8:23

پشت پرچین یه رویا من و تو تنهای تنها

میشینیم تا آخر شب حا لا خوابن همه جز ما

دعوتت میکنم امشب توی قلبم تا ببینی

ساده اما با شکوهه لحظه های شب نشینی

نوشته شده توسط بیتا | لینک ثابت |

نیلوفرانه باش 

موضوع: یکشنبه یازدهم دی 1384 8:18

تا به حال فكر كردي چرا نيلوفر رو آب مي شكفه تا به حال به اين گل قشنگ ،

كه انگاري يه رازي تو دلشه خوب نگاه كردي ؟

تا به حال زير نور مهتاب به سايه روشن گلبرگاي نيلوفر كه رو آب مي رقصند ،زل زدي؟

مي دوني ماه خاطرشو خيلي مي خواد!

اصلا مي دوني چرا ريشه هاي نيلو فر به جاي اينكه تو خاك باشه رو آبه!

نه بند زمينه ، نه قفل آسمونه ، تنها و رهاست.

مي دوني كه نيلوفر تو بركه هاي آروم و ساكته نه تو رودخونه هاي پر جنب و جوش!

وقتي دلت ياد گرفت چه جوري آروم بگيره ، چه جوري ساكت بشه ،

رو صفحه زلال و صافش مي توني شكفتن گل نيلوفر رو ببيني.

وقتي ديديش يه حسي مثه عشق تو وجودت جون مي گيره .

بعد از اون لحظه مثل نيلوفر آب از سرت گذشته

نوشته شده توسط بیتا | لینک ثابت |

عشق زمانی خوبه که 

موضوع: یکشنبه یازدهم دی 1384 8:17

عشق زمانی خوبه که با تمام وجود روح و جسم رو به دست وفاداری بسپاريم

و با تمام قدرت به جنگ تنهايی بريم و بدونيم واژه عشق يعنی چی؟

عشق رو ميتونيم از يه بچه تازه بدنيا امده ياد بگيريم

که چطور به مادر عشق می ورزه و بدونبالش گريه ميکنه وبيتابه

عشق رو ميتونيم از مرغ عشق ياد بگيريم که اگه يکيشون بميره اون يکی هم ميميره

هرچه گويم عشق را شرح و بيان

چون به عشق آيم خجل باشم از آن

گرچه تفسير زبان روشنگرست

ليک عشق بی‌زبان روشنترست

چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت

             چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

نوشته شده توسط بیتا | لینک ثابت |

یاد قدیما 

موضوع: یکشنبه یازدهم دی 1384 8:12

ياد بگذشته به دل ماند دريغ

نيست ياري كه مرا ياد كند

ديده ام خيره به ره ماند نداد

نامه اي تا دل من را شاد كند

خود ندانم چه خطايي كردم

كه ز من رشته الفت بگسست

در دلش جاي اگر بود مرا

پس چرا ديده ز ديدارم بست

هر كجا مينگرم باز هم اوست

كه به چشمان ترم خيره شده

درد عشقست كه با حسرت و سوز

بر دل پر شورم چيره شده

گفتم از ديده چو دورش سازم

بي گمان زودتر از دل برود

مرگ بايد كه مرا دريابد

ور نه درديست كه مشكل برود

نوشته شده توسط بیتا | لینک ثابت |

دوست دارم یه عالمه 

موضوع: یکشنبه یازدهم دی 1384 8:10

طاقت من نه به اين حد زغم هجران است

همه شب تا به سحر مويه و زاري كردم

همه وقت و همه جا چشم و دلم گريان است

درد عشق از طرف دوست مقرر شده است

دل در اين باديهء عشق بسي حيران است

ماهمه در پي مقصود به جمع آمده ايم

لاجرم مقصد ما شيوهء درويشان است

ره عشق را به درستي و سلامت رفتن

تو مپندار كه طريق كردن آن آسان است

بي جهت نيست به شقايق نام عاشق دادند

آنچه او در طلب عشق فنا كرد جان است

غم دل, سوز درون , نازكي طبع لطيف

علت اين همه اشك , عاشقي مژگان است

نوشته شده توسط بیتا | لینک ثابت |

هنوز یه خورده مونده 

موضوع: یکشنبه یازدهم دی 1384 8:6

چند سواري مانده تا كه بيايي و از دوري هايت بگويي...

زياد دلخور نشو... تقويمت را باز كن . بیست و دومين روز دومین ماه زمستان انگار تولد من است. زياد

دقيقه ها را بازي نمي دهم. فقط قصد دارم بگويم بزرگ شدن زياد خوب نيست. مي داني از وقتي

بزرگ شده اي و لبخند نزده اي چقدر پير شده ام.

چشمانم به گودي نشسته است. حوصله واژه ها و بازي با قافيه ها را ندارم.

يادت است من و تو هميشه در باد مي دويديم. از وقتي بيتفاوت شده اي انگار باد هم بي حوصله

مي وزد... اما به خاطر داشته باش زير درختان بهار نارنج هنوز هم عروسكهاي چوبي تو را

مي خوانند و من بيشتر از ديروز دلم برايت تنگ شده است... شبيه همان سالهايي كه كودك بوديم.

اگر فرصتي شد سري به ميز و نيمكت چوبي كه زير درختان بهار نارنج پر از هواي كاغذي

نانوشته هاست بزن...

باور كن بيش از هميشه دلم برايت تنگ شده است. درست شبيه همان سالهاي كودكي

نوشته شده توسط بیتا | لینک ثابت |

من هنوزم میتونم برات همسفر باشم 

موضوع: یکشنبه یازدهم دی 1384 8:5

من مي توانستم برايت همسفر باشم

يا دست كم برايت بال و پر باشم

اي كاش مي شد تا ابد، تا آخر عمر

در چشم تو شاعر پر شور و شر باشم

مي خواستم وقتي كه غم داري و دلتنگي

با خواندن شعري برايت خوش خبر باشم

اما تو ترساندي مرا راه مرا بستي

نگذاشتي از اين كه هستم بيشتر باشم

اين آخرين فرصت براي ماست باور كن

بانوي من. بگذار تا مرد خطر باشم

 

 

من سالها بودم ولي لب تر نكردي

قدري غزلهاي مرا باورنكردي

من در غروب چشمهايت مانده بودم

از بس طلوع عشق را باورنكردي

با بودنت مثل نهالي پا گرفتم

فكري براي ماندم ديگر نكردي

صدها غزل از چشمهايت سهم من بود

يك شاخه را پاي دلم پرپر نكردي

با من نبودي و دلت با ديگري بود

دنياي اين ديوانه را باور نكردي

اين قصه را من بارها با خود نوشتم

من سالها بودم ولي لب تر نكردي

نوشته شده توسط بیتا | لینک ثابت |

من نگاهم به تویه تو چی؟ 

موضوع: یکشنبه یازدهم دی 1384 8:4

نگاهم تا ابد

تا لحظه روئيدن مطلق

به دنيال تو خواهد بود

نگاهم تا ابد

تا لحظه بودن

 

به دنبال تو خواهد بود

و شعرم با بالهاي سراسر زخم

هميشه در هياهوي

نفسهاي تو خواهد سوخت

در اين انديشه ام آيا .... ؟

نهال عشق را بايد

هنوز در پستوي سينه پنهان كرد

سرود عشق را بايد

هنوز با زبان بي زباني خواند

و آيا ميتوان قلب تو را

با اين همه وسعت

همانند اناري سرخ و خون آلود

درون جيب پنهان كرد؟ ؟

و دزدانه بر اندامش دندان زد؟؟

در اين انديشه ام

اما

اناري در دو دستم نيست

و جيب هايم چقدر خالي است

نوشته شده توسط بیتا | لینک ثابت |

 

موضوع: سه شنبه ششم دی 1384 17:45

سلام

سلامی به گرمی خودت

با سلام به همه دوستای گلم

امروز تولد عشق منه تولد استوره پاکی صداقت یکرنگی وفا

امروز تولد عشقیه که 3 ساله آزگار منو دیوونه خودش کرده یه طناب به گردنم انداخته

هر طرفی که میره منو با خودش میبره من مطمئن هستم که این طناب هیچ وقت از بین نمیره

شاید پاره بشه ولی بهتر چون به قول صائب هر وقت که طناب عشق و دوستی پاره بشه مجبور میشیم به

هم گرهش بزنیم و با هر گره این طناب کوچکتر میشه م عاشق و معشوق به هم نزدیک تر میشن

تولدت مبارک عزیزم

خداکنه با هم بمونیم با هم بمیریم و تا 100 ساله دیگه من هی بهت تولدت رو تبریک بگم و تولدت رو با هم جشن بگیریم

خیلی دوست دارم عزیزم

امیدوارم تموم زندگیت پر از عشق و صفا باشه

فدای چشمای معصومت

خیلی دوست دارم عزیز دل

سالروز زیستن مبارک عزیز دل

گلکم تولدت مبارک

نوشته شده توسط بیتا | لینک ثابت |

این شعر رو با تمام وجود تقدیم میکنم به عشقم که امشب تولدشه 

موضوع: سه شنبه ششم دی 1384 17:43

امشب شب ما غرق گل و شادی و شوره
از جشن ستاره آسمون یه پارچه نوره

امشب خونمون پر از طنین دلنوازه
تو خونه پر از نوای دلنشین سازه
عزیزم هدیه ی من برات یه دنیا عشقه
زندگیم با بودنت درست مثله بهشته

تو خونه سبد سبد گلهای سرخ ومیخک
عزیزم دوستت دارم تولدت مبارک
جشن تو جشن تولد تموم خوبی هاست
جشن تو شروع زیبای تموم شا دیهاست
جشن تو شروع یک روز مقدسه برام
وقت شکر گذاریه به سوی درگاهه خداست
امشب تو ببین چه شور وحالی وصفایی
توهستی که گل سرسبده محفل مایی
امشب رو لبا گلهای خنده واسه توست
آرزوی ما بخت بلند در طالع توست

نوشته شده توسط بیتا | لینک ثابت |

تولدت مبارک 

موضوع: سه شنبه ششم دی 1384 17:41

این همه آدم به دنيا آمدند که برای تولدشان دليلی نيست
نه قرار است دنيا را تکان دهند

نه قرار است که آرامش کنند

زندگی می کنند تا زندگی کرده باشند
زندگی می کنند چون مجبورند که زندگی کنند
ولی منو تو نه من به خاطر به دنیا اومدم تا عاشق تو باشم وتو

هم به دنیا اومدی تا عشقم باشی عشقی که حاضر نیستم از دست بدمش

در ضمن تولدتو به خودم تبريك ميگم.
براي من كه تولد تو شروع يك عشق فنا ناپذیر بوده و خيلي هم از اين بابت خوشحالم

نوشته شده توسط بیتا | لینک ثابت |

خیلی دوست دارم  

موضوع: سه شنبه ششم دی 1384 17:41

و تو زيبای پرشکوه من..

..و تو دليل آشوب دل من..

..و تو کشف شده ترين آرزوی من..

..و آرام با نرمه پنجه هايت قدم بر ديده گاه من می گذاری ..

و مداوم مرا به نام می خوانی انگار که آهنگ نامم چنان در دهانت می چرخد

که تمامی عزيزترينها را تقديم می کند ...

و مدام می آیی بی آنکه رفتن را صرف کنی ( مبادا ) و مدام که می آیی بی آنکه هراسی در دل بيافرينی از نبود ٬

از نيست ٬ از رفت ٬ مدام می آیی .. حتی آن زمان که آمده بودی باز هم مدام می آمدی .. آمدنت را ختمی نیست

و شادی مرا نيز .. مدام جاری هستی و اين سيلانت در من مرا گره ميزد در خودم ..

گره های کور ..از آنها که با دندان هم باز نمی شوند و مگر يک نگاه شايد ذوب کند

تمام آن پيچيدگی را و صيقل دهد اين همه زبری خشک شده ام را ..

و مدام که می آیی ٬ نفوذ می دوانی ٬ ريشه محکم می کنی ٬ به تسلط می کشي ٬

تسخير می کنی و من که می گویم : نيازی نيست ٬ من تمام مال تو ام خوب ِ من !

باور کن

نوشته شده توسط بیتا | لینک ثابت |

این شعرم تقدیم به گلم که تولدشه 

موضوع: سه شنبه ششم دی 1384 17:39

عطر زرد گل یاسو نمیخوام نمره بیست کلاسو نمیخوام

من فقط واسه چش تو جون میدم عاشقای بی هواسو نمیخوام

من تو رو میخوام اونا رو نمیخوام نفسم تویی هوا رو نمیخوام

عشق رو نقطه جوشو نمیخوام دوره گرد گل فروشو نمیخوام

اونیکه چشاش به رنگ عسله مجنون خونه به دوشو نمیخوام

من تو رو میخوام اونا رو نمیخوام نفسم تویی هوا رو نمیخوام

من کسی با قد رعنا نمیخوام چشای درشت و گیرا نمیخوام

دوست دارم قایق سواری رو ولی جز تو از هیچ کسی دریا نمیخوام

من تو رو میخوام اونا رو نمیخوام نفسم تویی هوا رو نمیخوام

موهای خیلی پریشون نمیخوام آدم زیادی مجنون نمیخوام

میدونی چشم من و گرفتی و جز تو هیچی از خدامون نمیخوام

من تو رو میخوام اونا رو نمیخوام نفسم تویی هوا رو نمیخوام

چشم شرقی سیاهو نمیخوام صورتای مثل ماهو نمیخوام

آخه وقتی تو تو فکر من باشی حق دارم بگم گناه و نمیخوام

من تو رو میخوام اونا رو نمیخوام نفسم تویی هوا رو نمیخوام

حرفهای نقره ای رنگو نمیخوام اون دوتا چشم قشنگو نمیخوام

حتی اونکه بلده شکار کنه صاحب تیر و تفنگو نمیخوام

من تو رو میخوام اونا رو نمیخوام نفسم تویی هوا رو نمیخوام

شعرهای ساده و تازه نمیخوام اونکه میگه اهل سازه نمیخوام

من دلم میخواد تو رو داشته باشم واسه این کارم اجازه نمیخوام

من تو رو میخوام اونا رو نمیخوام نفسم تویی هوا رو نمیخوام

سفر دور جهان و نمیخوام رنگای رنگین کمانو نمیخوام

لحظه و ساعت عمر من تویی تو که نیستی من زمانو نمیخوام

من تو رو میخوام اونا رو نمیخوام نفسم تویی هوا رو نمیخوام

فالهای جور و واجور و نمیخوام نامه های راه دور و نمیخوام

واسه چی برم ستاره بچینم ماه من تویی نور رو نمیخوام

من تو رو میخوام اونا رو نمیخوام نفسم تویی هوا رو نمیخوام

آذر و خرداد و تیر رو نمیخوام آدمای سر بزیر رو نمیخوام

من خودم دیگه یه جور زندونیم حق دارم بگم اسیر رو نمیخوام

من تو رو میخوام اونارو نمیخوام نفسم تویی هوا رو نمیخوام

حرف خیلی عاشقونه نمیخوام دل رسوا و دیوونه نمیخوام

یا تو یا هیچ کس دیگه به خدا خدا هم خودش میدونه نمیحوام

من تو رو میخوام اونا رو نمیخوام نفسم تویی هوا رو نمیخوام

خرداد و اردیبهشت و نمیخوام بی تو من این سرنوشتو نمیخوام

یکی پرسید اگه آخرش نشه حتی این خیال زشتو نمیخوام

من تو رو میخوام اونا رو نمیخوام نفسم تویی هوا رو نمیخوام

بی تو چیزی از این عالم نمیخوام تو فرشته ای من آدم نمیخوام

میدونی خیلی زیادی واسه من همیشه عادتمه کم نمیخوام

من تو رو می خوام اونا رو نمیخوام نفسم تویی هوا رو نمیخوام

نوشته شده توسط بیتا | لینک ثابت |

میای بریم گلم 

موضوع: سه شنبه ششم دی 1384 17:38

من اینجا بس دلم تنگ است

و هر سازی که میبینم بد آهنگ است

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است

نوشته شده توسط بیتا | لینک ثابت |

این شعر از علی جونه که گفته بود بنویسم 

موضوع: سه شنبه ششم دی 1384 17:38

هيچ وقت نخوا دلت پيشه دل كسي ديگه باشه

چون اين دنيا اينقدر كوچيكه .كه دو تا دل پيشه هم جا نمي شن

اما اگه تونستي دلتو پيشه دلي بزاري


هيچ وقت دل از دلش نكن


چون اين دنيا اينقدر بزرگه . كه اگه دلي رو گم كني هيچ وقت


دوباره پيداش نمي كني

نوشته شده توسط بیتا | لینک ثابت |

سلام  

موضوع: شنبه سوم دی 1384 17:9

سلام به همه دوستای گلم امیدوارم حال همتون خوب باشه

فقط  اومدم از آرش عزیز به خاطر کمک توی وبلاگ نویسی و از همه شما دوستای گلم به خاطر همدردیتون تشکر کنم

از نوید عزیز http://www.firest-love-kiss.blogfa.com/

از آقا فرید عزیز http://redapple.blogfa.com/

و آرش عزیز http://zendeghi.blogfa.com/

و تمامی دوستای گلم

فدای همتون بیتا

نوشته شده توسط بیتا | لینک ثابت |

هیچ کس مثه ما نبود 

موضوع: شنبه سوم دی 1384 16:58

هیچ کس مثل ما نبود

     نمی گویم صمیمی

                       نمی گویم پاک

                                  آنچنان که هستم و هستی

     ولی به خدا قسم

                      قسم به نان و نمک

                                    به شرم تو

                                                  به چشمان قشنگ تو

به اندازه هر چه دل تنهاییت بخواهد

                           به همه وجود                        

با هر چه عشق و عشق

دوستت دارم   

نوشته شده توسط بیتا | لینک ثابت |

دستای تو 

موضوع: شنبه سوم دی 1384 16:57

مهمون ناخونده من تويي تو             همون كه بيشتر از همه عزيزه

همون كه از پنجره ها مياد تو با ديدنش هري دلم مي ريزه

وقتي مياي ماهو بهم مي بخشي        يه لحظه بعد ستاره ها رو مي شن

تن پوش نقره اي مياد رو دوشم        مثل عروسيا چراغون ميشم

مياي و خوابو از چشام ميگيري       بيدار ميشم كنار تو مي شينم

باهات بودن ديگه فقط يه خواب نيست                   روياهامو تو بيداري مي بينم

اشكاي بيقراريام هميشه                  تو تنگ چشماي تو دريا ميشه

دستاي سرد من كه تنها مونده      فقط تو دستاي خودت جا مي شه

حالا كه اومدي بمون كنارم              بگو كه جز تو هيچكسو ندارم

حالا كه اومدي بمون كنارم              لحظه رفتن دو دلم مي كنه

وقتي بري شرجي ميشه حس من      بدون تو بغض كسلم مي كنه

نوشته شده توسط بیتا | لینک ثابت |

سرتو بزار رو شونم 

موضوع: شنبه سوم دی 1384 16:55

سرتو بزار رو شونمو آروم بخواب گل بهار

 

من پيشتم تا خود صبح چشماتو آروم هم بزار

 

اونقده بيدار مي مونم تا وقتي خوابت ببره

 

وقتي مي خابي رويا هم ناز نگاتو مي خره

 

كابوسو زندون مي كنم خواب بدو مي سوزونم

 

مثل يه گنجشك كوچيك آروم بخواب مهربونم

 

دستت توي دست منه عزيز خوب نازنين

 

چشماتو آروم هم بزار رو شاپر ابرا بشين

 

تا صبح برات شعر و غزل لالايي عشق مي خونم

 

چشماتو آروم هم بزار من اينجا بيدار مي مونم

 

حافظ خواب تو مي شيم من و خداي خوب دل

 

چشماتو فردا مي بينم خوب بخوابي شبت بخير

نوشته شده توسط بیتا | لینک ثابت |

من و تو بی هم میمیریم؟ 

موضوع: شنبه سوم دی 1384 16:54

دختري از پسري پرسيد :آيا منو قشنگ مي دوني‌ ؟ پسر جواب داد : نه ! پرسيد : آيا دلت مي خواد تا ابد با من بموني‌؟ گفت :‌نه ! سپس پرسيد :‌ اگر تركت كنم گريه مي كني ؟ و بار ديگر تكرار كرد :‌ نه ! دختر خيلي ناراحت شد .... وقتي براي آخرين لحظه با چشماني كه پر از اشك بود به پسر نگاه كرد ..... پسر دست هايش را گرفت و گفت :‌ تو قشنگ نيستي بلكه زيبايي .... من نمي خواهم تا ابد با تو باشم بلكه من نياز دارم كه تا ابد با تو باشم و اگر تو روزي مرا ترك كني ... گريه نمي كنم .. مي ميرم

 

من و تو هم بدون هم مي ميريم؟؟

نوشته شده توسط بیتا | لینک ثابت |

بی تو میمیرم! 

موضوع: شنبه سوم دی 1384 16:52

بیا تو هم با من زمزمه کن:

نه    بی تو

نه    بی من

نه    او        نه اونها

فقط من    فقط تو

دستام بازه      منتظر آغوشت       نزاری خستگی بهشون رو کنه

بیا   بیا بیا..... عزیزترینم

نوشته شده توسط بیتا | لینک ثابت |

اگه یه روز تنهام بزاری .... 

موضوع: شنبه سوم دی 1384 16:46

اگه تا روز قيامت داشتنت نباشه قسمت

چشم به راه تو ميمونم با دلی پر از صداقت...

 

اگه با اشکای گرمم دل سنگ برام بسوزه

اگه جسم من بسوزه بعد دنيای دو روزه.....

 

اگه نقش قصه ها شی ...مه روی قله ها شی...

بری و از من جدا شی...اگه باشی يا نباشی...

 

نه فقط عاشقت هستم....مرهمی رو قلب خستم....

اين تو ی که ميپرستم.....سر سپرده تو هستم.....

 

اگه جای تو به اين دل همه دنيا رو ببخشن....

ميگذرم...از هر چه دارم...اگه باشی عاشق من....

 

اگه زنجيره به پاهام ،اگه قفل و اگه صد بند....

ميرسم هر جا که هستی ...به تو و عشق تو سوگند....

 

اگه باشی تاجی بر سر...

 

يا که از ذره ی کمتر....

 

دل من داغ تو داره....

 

تا ابد تا روز آخر.....

 

 

نه فقط عاشقت هستم...مرهمی رو قلب هستم...

اين توی که ميپرستم....سر سپرده تو هستم....

 

اگه با يک قلب تبدار...بشم از عشق تو بيمار....

يا وجود عاشقم رو ببرن تا چوبه دار.....

 

اگه زندگيم فنا شه،...طعمه خشم خدا شه...

يا که در حسرت عشقت روحم از بدن جدا شه...

 

اگه قلبمو شکستی...

 

رفتی و از من گسستی..

 

مهربون يا خود پرستی.....

 

هر که هستی...

 

هر چه هستی،....

 

نه فقط عاشقت هستم...مرهمی رو قلب خستم...

اين توی که ميپرستم...تو بتی من بت پرستم...

 

عشق من......

نوشته شده توسط بیتا | لینک ثابت |

بودن یا نبودن! 

موضوع: پنجشنبه یکم دی 1384 14:5

بسم الرب المهدی

سلام خوب هستید. من آرش هستم دادشه بیتا هستم. من می دونم به خوبیه خواهرم نمی تونم برای شما بنویسم اما تمام سعی خودم را می کنم. منو تحمل کنید.

بچه می خوام از مرگ و زندگی بگم. مرگ و زندگی به هم مرتبط هستند. روزگار روزگاره بعدیه یا باید بود و زندگی کرد یا باید برییو بمیری.

زندگی کشکه مردن کشکه. اصلا فکرشو کنید وقتی ما می میریم کسی یادمون می کنه به قول بهروز داخل فیلم قیصر:

"اي كه مسبت شكر آخه تو چي خيال ميكني ننه خيال ميكني كسي از مردن ما ناراحت ميشه !نه ننه ...سه دفه كه آفتاب بيفته لبه امون ديفارو سه دفه كه اذون مغرب بخونن ههههمه يادشون رفته كه ما كي بوديم واس چي مرديم.همون جوري كه ما يادمون رفته"

واقعا همینه. سه دفعه که خورشید غروب کنه اصلا همه یادشون می ره کی بودیم یا اصلا برا چی مردیم.

چرا باید روزگار انقدر پست باشه؟

شاد باشید همگی

 

نوشته شده توسط | لینک ثابت |

About
تازه از راه رسیدی...ناشناسی تو هنوز...
تو فقط خنده ما را دیدی...
گر که چون ما پی نابودی خود می گردی...
گر پی سوختنی...
عاشق چشم به در دوختنی...
با ما بمان...با ما بسوز...
تازه از راه رسیدی...ناشناسی تو هنوز...
بشنو از ما این نصیحت...شعر رفتن ساز کن...
تا پر و بالت نسوخته شاپرک پرواز کن...
پرواز کن...
I'm in Yahoo...
Google Searcher
Search in all the world & web with Google Search

Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >حسام عزيز